شبکه تلویزیونی تمدن

شبکه تلویزیونی تمدن جستجو
چهارشنبه، ۲۷ جدی ۱۳۹۶ - 17 January 2018

گاز، نفت، خون: گذشته و دورنمای جنگ‌های انرژی درخاورمیانه

«مایکل شوارتز» استاد پیشکسوت جامعه شناسی در دانشگاه «استونی بروک» آمریکا است. او در مقاله ای تفصیلی که وبسایت «میدل ایست آی» منتشر کرده است، به تاریخچه و دورنمای منازعات خاورمیانه بر سر منابع انرژی پرداخته است.

هیچ می دانید؟ تقریبا همه ی جنگها، خیزشها، و دیگر درگیری های فعلی در خاورمیانه، با یک رشته ی واحد به یکدیگر متصلند، که این رشته خود یک خطر نیز محسوب می شود: این درگیری ها بخشی از یک رقابت دیوانه وار برای کشف، استخراج، و فروش سوخت های فسیلی است که مصرف آن در آینده، تضمینا منجر به مجموعه ای از بحران های زیست محیطی فاجعه آمیز می شود.

از بین درگیری های سوخت-محور متعددی که در منطقه جریان دارد، یکی شان که پر از خطرات کوچک و بزرگ است، تا حد زیادی از نظر دور مانده است، و اسراییل در نقطه ی کانونی آن است. ریشه های آن را می توان تا اوایل دهه ی ۱۹۹۰ پی گرفت، یعنی زمانی که رهبران اسراییلی و فلسطینی مشاجره را بر سر شایعه ی ذخایر گاز طبیعی در بخشی از دریای مدیترانه که همسایه ی ساحلی غزه بود، آغاز کردند. در دهه های بعدی، این مشاجره به یک درگیری تبدیل شد که جبهه های فراوانی داشت و چندین ارتش و سه نیروی دریایی در آن شامل شدند. در فرایند این درگیری، فلاکتی طاقت فرسا بر ده ها هزار نفر فلسطینی تحمیل شده است، و بیم آن می رود که در آینده سطوح دیگری از فلاکت بر زندگی مردم در سوریه، لبنان وقبرس بیافزاید. دست آخر، این درگیری چه بسا حتی اسراییلی ها را به فلاکت بکشاند.

بی شک، جنگ بر سر منابع، چیز جدیدی نیست. عملا سراسر تاریخ استعمار غربی و جهانی سازی پس از جنگ جهانی دوم، به انگیزه ی کشف و فروش مواد خامی جریان یافته است که برای ساخت و ابقای نظام سرمایه داری صنعتی مورد نیاز بوده است. این واقعیت، شامل توسعه ی اسراییل به درون سرزمین های فلسطینی و تصرف آن نیز می شود. اما این در دهه ی ۱۹۹۰ بود که سوخت های فسیلی به صحنه ی مرکزی روابط اسراییلی-فلسطینی راه یافت، و آن درگیری که ابتدائا محدود بود، پس از سال ۲۰۱۰ دامنگیر سوریه، لبنان، قبرس، ترکیه، و روسیه نیز شد.

 

تاریخ تلخ منابع گاز طبیعی در غزه

سال ۱۹۹۳، زمانی که اسراییل و حکومت خودگردان فلسطین «توافقات اسلو» را امضا کردند، که انتظار می رفت بر مبنای آن به اشغال غزه و کرانه باختری توسط اسراییل پایان داده شود و یک حکومت مستقل تاسیس شود، کسی فکر چندانی درباره ی خط ساحلی غزه در سر نداشت. در نتیجه، اسراییل پذیرفت که حکومت خودگردان کنترل کامل آب های منطقه ای غزه را در دست داشته باشد، اگرچه نیروی دریایی اسراییل همچنان به گشت زنی در آن منطقه ادامه بدهد. شایعه ی ذخایر گاز طبیعی در آن منطقه برای هیچ کس اهمیت زیادی نداشت، چرا که در آن زمان قیمت ها بسیار پایین و منابع بسیار فراوان بود. تعجبی نداشت که فلسطینی ها، سر فرصت، شرکت «بریتیش گاز» (BG) را، که بازیگری عمده در قمارهای گاز طبیعی جهانی است، استخدام کردند تا بفهمند دقیقا چه چیزی آنجاست. در سال ۲۰۰۰، دو طرف حتی یک قرارداد محدود برای توسعه ی میدان هایی که تا آن هنگام تایید شده بود امضا کردند.

«بریتیش گاز» متعهد شد که بودجه و مدیریت توسعه ی این میدانها را تامین کند، تمام هزینه ها را متقبل شود، و تاسیسات حاصله را در ازای ۹۰ درصد از درامدها اداره کند، قراردادی که ناعادلانه اما در نوع «تسهیم در سود»، رایج بود. مصر پذیرفت که مرکز ساحلی و نقطه ی ترانزیت گاز باشد. قرار بود فلسطینی ها ۱۰ درصد از درامدها را (حدودا با مجموع ۱ میلیارد دلار) دریافت کنند و این تضمین را داشتند که به گاز کافی برای برآوردن نیازهای خودشان دسترسی داشته باشند.

چنانچه این فرایند اندکی سریعتر جلو رفته بود، چه بسا این قرارداد مطابق آنچه روی کاغذ آمده بود اجرا می شد. با این حال، در سال ۲۰۰۰، اسراییل که اقتصادی سریعا در حال انبساط، منابع سوخت فسیلی ناچیز، و روابطی وخیم با همسایگان غنی از نفت خود را تجربه می کرد، خود را رویاروی با یک کمبود مزمن در منابع انرژی دید. «ایهود باراک» نخست وزیر اسراییل، به جای آنکه برای پاسخ به این مشکل، تلاشی پرتکاپو اما امکان پذیر جهت گسترش منابع تجدیدپذیر انرژی صورت دهد، آغازگر دوران درگیری های سوخت فسیلی در شرق مدیترانه شد. او کنترل آبهای ساحلی غزه را به دست نیروی دریایی اسراییل داد و معامله با «بریتیش گاز» را وتو کرد. در عوض، او خواستار آن شد که اسراییل، و نه مصر، گاز غزه را دریافت کند و در ضمن تمامی درامدهای مشخص شده برای فلسطینی ها را کنترل کند؛ برای جلوگیری از اینکه آن پول برای «تامین بودجه ی ترور» استفاده شود.

در نتیجه ی این مسئله، «توافقات اسلو» رسما محکوم به فنا بود. دولت اسراییل، با اعلام اینکه کنترل فلسطین بر درامدهای گازی غیر قابل قبول است، خود را ملزم به عدم پذیرش حتی محدودترین نوع از خودمختاری مالی فلسطین کرد، چه برسد به استقلال کامل فلسطین. از آنجا که هیچ دولت یا سازمان فلسطینی زیر بار این مسئله نمی رفت، مطمئنا انتظار آینده ای پر از درگیری های نظامی می رفت.

وتوی اسراییل منجر به مداخله ی «تونی بلر» نخست وزیر بریتانیا شد، که به دنبال واسطه گری برای توافقی بود که هم دولت اسراییل و هم حکومت خودگردان فلسطین را راضی کند. نتیجه این بود: طرحی در سال ۲۰۰۷ که قرار بود گاز را به اسراییل، و نه مصر، با قیمت های زیر قیمت بازار، منتقل کند، و همان بخش ۱۰ درصدی از درامدها را نهایتا به دست حکومت خودگردان فلسطین برساند. با این حال، این وجوه قرار بود برای توزیع، اول به «بانک فدرال رزرو» در نیویورک منتقل شود، که منظور از آن، تضمین این مسئله بود که پولها برای حمله به اسراییل استفاده نخواهد شود.

این قرار داد باز هم اسراییلی ها را راضی نکرد، که پیروزی اخیر حزب نظامی حماس در انتخابات غزه را به عنوان یکی از دلایل نقض معامله برشمردند. اگرچه حماس با نظارت «فدرال رزرو» بر تمامی هزینه کردها موافقت کرده بود، دولت اسراییل که حالا تحت رهبری «ایهود اولمرت» بود، تاکید کرد هیچ «حق امتیازی به فلسطینی ها پرداخت نمی شود.» در عوض، اسراییلی ها معادل آن مبالغ، «کالا و خدمات» تحویل خواهند داد.

دولت فلسطین این پیشنهاد را رد کرد. اندکی بعد، «اولمرت» محاصره ای سخت و بی رحمانه را بر غزه تحمیل کرد، که وزیر دفاع اسراییل آن را نوعی «جنگ اقتصادی» نامید «که یک بحران سیاسی ایجاد خواهد کرد، و به خیزشی جمعی علیه حماس منجر خواهد شد.» پس از آن، اسراییل با همکاری مصر کنترل تمام مبادلات به درون و بیرون از غزه را در دست گرفت، و حتی واردات غذایی را شدیدا محدود کرد و صنعت ماهیگیری غزه را نابود کرد. همانطور که «داو وایسگلاس» مشاور «اولمرت» این برنامه را جمع بندی کرد، دولت اسراییل فلسطینی ها را وادار به «یک رژیم غذایی» می کرد (که، طبق گزارش صلیب سرخ، خیلی زود منجر به «سوء تغذیه ی مزمن» خصوصا در میان کودکان غزه شد).

زمانی که فلسطینی ها باز هم از پذیرش شرایط اسراییل امتناع کردند، دولت «اولمرت» تصمیم گرفت یکجانبه به استخراج گاز بپردازد، چیزی که، به باور آنها، تنها زمانی امکان اجرا داشت که حماس جایگزین یا خلع سلاح شده باشد. همانطور که «موشه یعلون»، فرمانده ی سابق «نیروهای دفاعی اسراییل» و وزیر دفاع فعلی اسراییل، توضیح داد، «حماس… توانایی خود را برای بمباران تاسیسات استراتژیک گاز و الکتریسیته ی اسراییل تثبیت کرده است… واضح است که، بدون یک عملیات نظامی سراسری برای ریشه کن کردن کنترل حماس بر غزه، هیچ کار حفاری ای را نمی توان بدون رضایت این جنبش اسلامگرای رادیکال صورت داد.»

متعاقب این منطق، عملیات «سرب گداخته» در زمستان سال ۲۰۰۸ به راه افتاد. به گفته ی «متان ویلنای» قائم مقام وزیر دفاع اسراییل، هدف از آن عملیات این بود که غزه را به تجربه‌ ی یک «هلوکاست» وادار سازد. «یوآو گالانت»، افسر فرمانده ی عملیات، گفت این عملیات طراحی شده بود تا «غزه را دهه ها به عقب براند». همانطورکه «ضاحی هانگبی» توضیح داد، هدف مشخص نظامی این عملیات «سرنگونی رژیم ترور حماس و تسلط بر تمام مناطقی بود که محل پرتاب موشک به سمت اسراییل بود.»

«عملیات سرب گداخته» واقعا «غزه را دهه ها به عقب» راند. «عفو بین الملل» گزارش داد که این تهاجم ۲۲ روزه منجر به کشتار ۱۴۰۰ فلسطینی، «از جمله حدود ۳۰۰ کودک و صدها غیر نظامی دیگر شد، و مناطق وسیعی از غزه با خاک یکی شد، که در نتیجه هزاران نفر بی خانمان شدند و اقتصاد غزه که پیش از آن هم وخیم بود، ویران شد.» تنها مشکلی که وجود داشت: «عملیات سرب گداخته» به هدف خود برای «انتقال کنترل میادین گازی به اسراییل» دست نیافت.

 

منابع گازی بیشتر یعنی جنگ بیشتر بر سر منابع

در سال ۲۰۰۹، دولت تازه تاسیس «بنیامین نتانیاهو»، بلاتکلیفی حول ذخایر گازی غزه و یک بحران انرژی در اسراییل را به ارث برد که با وقفه ی بهار عربی در مصر و پس از آن، حذف ۴۰ درصد از منابع گازی اسراییل، شدیدتر نیز شد. قیمت های رو به افزایش انرژی خیلی زود منجر به بزرگترین اعتراضات اسراییلی های یهودی شد که در دهه های گذشته دیده شده بود.

با این حال، از اتفاق، رژیم نتانیاهو ضمنا راه حلی بالقوه و دائمی برای این مشکل را نیز به ارث برد. میدانی وسیع از گاز طبیعی قابل وصول در وادی «لوانتین»، احداثی عمدتا دور از ساحل و زیر مدیترانه ی شرقی، کشف شده بود. مسئولان اسراییلی سریعا تاکید کردند که «اغلب» ذخایر گازی جدیدا تایید شده، «درون قلمرو اسراییل» قرار دارد. بدین ترتیب، آنها منکر ادعاهایی شدند که از سوی مقابل در لبنان، سوریه، قبرس، و فلسطین، ابراز شد.

اگر این مسئله در جایی دیگر رخ می داد، چه بسا میدان وسیع گازی عملا و به طور مشترک از سوی پنج مدعی مورد بهره برداری قرار می گرفت، و چه بسا یک طرح تولیدی در دستور کار قرار می گرفت تا تاثیرات زیست محیطی آزادسازی ۱۳۰ تریلیون فوت مکعب گاز در فضای کره ی زمین را چاره کند. با این حال، همانطور که «پیر ترزیان» سردبیر ژورنال صنایع نفتی «پترو استراتژیز» خاطرنشان کرد، «همه ی عناصر خطر آنجا وجود دارد… این منطقه ای است که در آن توسل به اقدام خشونت بار امر نامعمولی نیست.»

در سه سالی که از کشف آن میدان گازی گذشت، هشدار «ترزیان» همواره بیش از پیش مطابق با واقعیت به نظر رسید. لبنان به اولین محل درگیری تبدیل شد. در اوایل سال ۲۰۱۱، دولت اسراییل توسعه ی یکجانبه ی دو میدان را اعلام کرد، یعنی حدود ۱۰ درصد از گاز وادی «لوانتین» که درون آب های ساحلی محل نزاع در مرز اسراییل و لبنان واقع است. «جبران باسل» وزیر انرژی لبنان فورا تهدید به مواجهه ی نظامی کرد، و تاکید کرد که کشورش «به اسراییل یا هر شرکتی که در راستای منافع اسراییل کار می کند اجازه نخواهد داد ذره ای از گازهایی که درون قلمروی ما واقع است بردارد.» حزب الله، که تهاجمی ترین حزب سیاسی در لبنان است، قول داد در صورتی که «یک متر» از گاز طبیعی از میدان های محل نزاع استخراج شود حملات موشکی صورت خواهد داد.

وزیر منابع اسراییل این دعوت به جنگ را پذیرفت، و تاکید کرد که «این مناطق درون آبهای اقتصادی اسراییل واقع است… ما در استفاده از نیرو و قوای خود، نه تنها برای حفاظت از اعمال قانون بلکه حفاظت از قانون بحری بین المللی، تردید نخواهیم کرد.»

«ترزیان» روزنامه نگار صنایع نفتی، تحلیل ذیل را از واقعیت های این مواجهه ارائه داد:

«در شرایط عملی… هیچ کس بنا ندارد با لبنان در آبهای محل نزاع سرمایه گذاری کند. هیچ شرکت لبنانی نیست که قادر به انجام حفاری باشد، و هیچ نیروی نظامی نیست که بتواند از آنها محافظت کند. اما در سوی مقابل، اوضاع متفاوت است. شما شرکت های اسراییلی را می بینید که توان فعالیت در مناطق دور از ساحل را دارند، و می توانند ریسک فعالیت تحت محافظت ارتش اسراییل را بپذیرند.»

همانطور که انتظار می رفت، اسراییل به کاوش و حفاری خود در دو میدان محل نزاع ادامه داد، و از پهپادها برای حفاظت از تاسیسات بهره گرفت. در همین اثنا، دولت نتانیاهو منابع عظیمی را برای آماده سازی جهت مواجهه های نظامی احتمالی در آینده در این مناطق سرمایه گذاری کرد. اول از همه، اسراییل با کمک ولخرجی های آمریکا، سیستم دفاع ضد موشکی «گنبد آهنین» را بهبود داد، که تا اندازه ای به این منظور طراحی شده بود که از تاسیسات انرژی اسراییل در مقابل موشک های حزب الله و حماس محافظت کند. اسراییل همچنین نیروی دریایی خود را گسترش داد، و بر توانایی خود در بازدارندگی یا دفع خطرات نسبت به تاسیسات انرژی دور از ساحل متمرکز شد. دست آخر، اسراییل از سال ۲۰۱۱، حملات هوایی در سوریه را آغاز کرد که هدف از آن، به گفته ی مسئولان آمریکایی، «جلوگیری از هرگونه انتقال موشک های پیشرفته ی ضد هوایی، زمین به زمین، و ساحل به دریا» به حزب الله بود.

با این احوال، حزب الله به ذخیره سازی موشک هایی که قادر به نابودی تاسیسات اسراییل بود ادامه داد. و در سال ۲۰۱۳، لبنان حرکتی از جانب خود صورت داد. لبنان مذاکره با روسیه را آغاز کرد. هدف این بود که از شرکت های گازی روسیه برای توسعه ی میدان های مورد ادعای لبنان در مناطق دور از ساحل استفاده شود، و همزمان، نیروی دریایی نیرومند روسیه در «منازعه ی ارضی بلند مدت با اسراییل» به کمک بیاید.

با آغاز سال ۲۰۱۵، به نظر می رسید نوعی از وضعیت بازدارندگی دو جانبه در حال وقوع است. اگرچه اسراییل در فعال سازی میدان کوچکتر از آن دو میدان پیش رفته بود، حفاری در میدان بزرگتر «نظر به وضعیت امنیتی» به مدت نامعلومی متوقف شده بود. شرکت «نوبل انرژی» که پیمانکار آمریکایی تحت استخدام اسراییلی ها بود، مایل به سرمایه گذاری حتمی ۶ میلیارد دلاری در تاسیساتی نبود که در معرض حملات حزب الله، و احتمالا در تیررس نیروی دریایی روسیه، قرار می گرفت. از سوی لبنان، علیرغم حضور فزاینده ی نیروی ناوگان روسی در منطقه، هیچ کاری آغاز نشده بود.

در همین اثنا، در سوریه، جایی که خشونت حکمفرما بود و کشور در وضعیت فروپاشی نظامی قرار داشت، بن بست دیگری رخ نمود. رژیم «بشار الاسد»، که با خطر بیرحمانه ای از سوی گروه های مختلف جهادگرا روبرو بود، تا حدی به مدد مذاکره ای نجات یافت که بر مبنای آن از حمایت نظامی گسترده ی روسیه در عوض یک قرارداد ۲۵ ساله برای توسعه ی مناطق ادعایی سوریه در میدان گازی «لوانتین»، برخوردار می شد. بخشی از این معامله، توسعه ی گسترده ی پایگاه دریایی روسیه در شهر بندری «طرطوس» بود، که حضور دریایی بسیار وسیع تر روسیه در وادی «لوانتین» را تضمین می کرد.

اگرچه حضور روسها ظاهرا اسراییلی ها را از تلاش برای توسعه ی هر کدام از میادین مورد ادعای سوریه باز می داشت، حضور روسیه در سوریه آنطور که باید و شاید نبود. بنابراین، اسراییل با شرکت انرژی «ژنی» در آمریکا قرارداد بست تا میادین نفتی در بلندی های «جولان» را تعیین و توسعه دهد، یعنی در بخش هایی از خاک سوریه که از سال ۱۹۶۷ در اشغال اسراییل است. دولت نتانیاهو، که با نقض احتمالی قوانین بین المللی روبرو بود، به یکی از احکام دادگاهی اسراییل به عنوان مبنای اقدامش استناد کرد که استخراج منابع طبیعی در مناطق اشغالی را قانونی تلقی می کرد. در همان زمان، اسراییل به منظور آماده سازی برای نبردی ناگزیر با حزب یا احزابی که از جنگ داخلی سوریه فاتح بیرون می آمدند، آغاز به تقویت حضور نظامی خود در بلندی های «جولان» کرد.

خیلی زود نوبت به قبرس رسید، یعنی تنها مدعی «لوانتین» که با اسراییل در جنگ نبود. قبرسی های یونانی از مدتها پیش درگیر جنگی مزمن با قبرسی های ترک بودند، بنابراین جای تعجب نداشت که کشف گاز طبیعی «لوانتین» منجر به سه سال مذاکرات بلاتکلیف در این جزیره بر سر راه حل شد. در سال ۲۰۱۴، قبرسی های یونانی قراردادی را با «نوبل انرژی» که پیمانکار اصلی اسراییل بود امضا کردند. قبرسی های ترک در مقابله با این اقدام، قراردادی با ترکیه برای اکتشاف تمامی مناطق مورد ادعای قبرس «تا مرز آبهای مصر» امضا کردند. دولت ترکیه، در رقابت با اسراییل و روسیه، بدون معطلی سه ناو دریایی خود را به درون منطقه اعزام کرد تا به شکل فیزیکی مانع از هرگونه مداخله ی دیگر مدعیان شود.

در نتیجه، چهار سال مانور در اطراف ذخایر تازه کشف شده ی وادی «لوانتین» انرژی اندکی تولید کرده است، اما پای مدعیان جدید و قدرتمندی را به معرکه باز کرده است، به افزایش حضور نظامی قابل توجهی در منطقه منجر شده است، و تنش ها را شدیدا افزایش داده است.

 

غزه، دوباره و دوباره

سیستم «گنبد آهنین» را یادتان می آید که تا حدی به این منظور ایجاد شده بود که از میدان های گازی شمال اسراییل در مقابل موشک های حزب الله محافظت کند؟ با گذشت زمان، این سیستم را نزدیک مرز اسراییل با غزه به کار گرفتند تا جلوی موشک های حماس را بگیرد، و در جریان عملیات «طنین بازگشتی» امتحان شد، یعنی چهارمین تلاش نظامی اسراییل برای به زانو درآوردن حماس و نابودسازی هرگونه «توانایی» فلسطینیان «برای بمباران تاسیسات استراتژیک گاز و الکتریسیته ی اسراییل».

این عملیات که در مارس سال ۲۰۱۲ آغاز شد، ویرانی حاصل از عملیات «سرب گداخته» را در مقیاسی کوچکتر تکرار کرد، اگرچه «گنبد آهنین» به یک «نرخ نابودسازی» ۹۰درصدی در مقابل موشکهای حماس دست یافت. با این وجود، حتی این موفقیت، اگرچه ضمیمه ای سودمند برای سیستم حمایتی وسیعی بود که برای مراقبت از غیرنظامیان اسراییلی ساخته شده بود، برای تضمین حفاظت از تاسیسات نفتی و در معرض دید اسراییل کافی نبود. حتی یک حمله ی مستقیم می توانست چنین سازه های سست و قابل اشتعالی را تخریب یا نابود کند.

ناکامی عملیات «طنین بازگشتی» در حل هرگونه مشکل، به دور جدیدی از مذاکرات منجر شد، که بار دیگر، بخاطر امتناع فلسطینی ها از پذیرش درخواست اسراییل برای کنترل تمام شریان های سوختی و درامدهایی که برای غزه و کرانه ی باختری مشخص شده بود، به بن بست خورد. پس از آن، «دولت وحدت فلسطین» که جدیدا شکل گرفته بود، مسیر لبنانی ها، سوری ها، و قبرسی های ترک را پیش گرفت، و در اواخر سال ۲۰۱۳، قراردادی برای اعطای «حق انحصاری اکتشاف» با «گازپروم»، شرکت معظم روسی فعال در گاز طبیعی، امضا کرد. نیروی دریایی روسیه، همانند عملکردش در قبال لبنان و سوریه، به مثابه بازدارنده ای بالقوه در مقابل مداخله ی اسراییل ظاهر شد.

در همین اثنا، در سال ۲۰۱۳، دور جدیدی از قطع مکرر جریان انرژی منجر به «آشوب» در سراسر اسراییل شد، و یک افزایش طاقت فرسای ۴۷ درصدی در قیمت های الکتریسیته را کلید زد. دولت نتانیاهو، در واکنش به این مسئله، طرحی را برای آغاز استخراج «نفت شیل» داخلی در نظر گرفت، اما احتمال آلودگی منابع آبی منجر به واکنش های شدیدی شد که این تلاش را ناکام گذارد. در کشوری که پر از شرکت های ابداعی «های تک» است، بکارگیری منابع انرژی تجدیدپذیر هنوز توجه خاصی را جلب نکرده بود. در عوض، دولت بار دیگر با غزه درگیر شد..

در مواجهه با اقدام قریب الوقوع «گازپروم» برای توسعه ی ذخایر گاز مورد ادعای فلسطین، اسراییلی ها پنجمین تلاش نظامی خود را برای وادار کردن فلسطینی ها به توافق آغاز کردند، یعنی عملیات «صخره ی محافظ». این عملیات دو هدف هیدروکربنی داشت: جلوگیری از برنامه های فلسطینی-روسی و در نهایت نابودسازی سیستم های موشکی غزه. هدف اول به ظاهر زمانی محقق شد که «گازپروم» اقدام خود برای توسعه ی میدان گازی را (احتمالا برای همیشه) به تعویق انداخت. با این وجود، هدف دوم به این شکل ناکام ماند که حمله ی دو شعبه ای زمینی و هوایی – علیرغم ویرانی بی سابقه در غزه – موفق به نابودسازی ذخایر موشکی حماس یا سیستم گردایش تونلی آن نشد؛ و «گنبد آهنین» هم به هدف خود برای نرخ بازدارندگی تقریبا کاملی که جهت حفاظت از تاسیسات انرژی پیشنهادی مورد نیاز بود، دست نیافت.

 

هیچ پایانی به چشم نمی خورد

پس از ۲۵ سال و پنج نوبت اقدام نظامی ناکام اسراییل، گاز طبیعی غزه همچنان زیر دریا است، و پس از چهار سال، این نکته را تقریبا در مورد تمام گاز «لوانتین» می توان گفت. اما اوضاع مثل سابق نیست. از لحاظ انرژی، اسراییل در وضعیت بسیار وخیم تری نسبت به هر زمان دیگر قرار دارد، حتی با این وجود که اسراییل مشغول به تقویت ارتش خود، از جمله نیروی دریایی اش، به شیوه های قابل توجهی، بوده است. دیگر مدعیان، به نوبه ی خود، شرکای بزرگتر و قوی تری برای کمک به تحکیم مطالبات اقتصادی و نظامی شان یافته اند. اینها همگی بدین معناست که اولین ربع قرن از بحران بر سر گاز طبیعی شرق مدیترانه، چیزی جز یک پیش درامد نبوده است. پیش روی ما، احتمال جنگ های گسترده تر گازی نهفته است و ویرانی هایی که محتملا به دنبال خواهند داشت.


اشتراک گزاری خبر

نظر دهيد

* ايميل شما پخش نخواهد شد.


شبکه تلویزیونی تمدن

شبکه تلویزیونی تمدن در برابر محتوای مطالب دیگران مسئول نمی باشد. کلیه حقوق مطالب مربوط به سایت شبکه تلویزیونی تمدن می باشد.

Designed & Developed by